عقـــــل بنـــموده بـــه دانشـــــــکده اي خـــاطــر تـــو ــ راي هـــاي هــــمه را فـــکر صـــواب انــدازی (والــه هروی)

پنجشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۰

طب وترنری در افغانستان چه اهمیت دارد؟

طب وترنری درافغانستان چه اهمیت دارد؟ 

مقدمه
    این نوشته زیرعنوان یک پرسش با این امید تهیه شده است تا کمکی باشد برای آنعده جوانان عزیز ما که مي خواهند با شناخت بیشتر ازرشته های مسلکی مورد نیاز کشور، آینده مسلکی خویشرا آگاهانه انتخاب نمایند. همچنان امید آن مي رود تا  با ازدیاد شناخت جوانان  از اهمیت مسلکی طب وترنری در افغانستان از شمولیت اتفاقی، سهمیه بندي های غیر معقول و ورود اجباري دانشجویان به دانشکده هاي وترنری کشور در آینده جلوگیری شود. زیرا، در کنار سایر عوارض، موضوع شمولیت اتفاقی دانشجویان وترنری یکی ازجمله عوامل اصلی تداوم عقب ماندگی رشته وترنری در افغانستان به شمار می رود. درضمن آنعده عزیزانی که طورآگاهانه اقبال ادامه تحصیل در رشته طب وترنری را مي یابند، امید است معلومات زیر این عنوان ایشان را کمک کند تا در زمان تحصیل مفردات درسی فراگیراین رشته پرمحتوا را همراه با معیارهای اساسی مسلکی آن طور آگاهانه دنبال نمایند. تا روزی حضور افراد مسلکی توانمند با روحیه عالی، پندار کنونی جامعه نسبت به این رشته را تغییر دهد و بدین گونه جایگاه شایسته طب وترنری درکشورما نیزتثبیت شود.
____________________________________

 وترنری چیست ؟ 
    دانش وترنری یکی ازکهن رشته هاي علمی است، که نکتۀ اوج شعورانسانی را به نمایش مي گذارد. واژه وترنری / Veterinary به شکل اسم خاص به رشته مسلکي طب حیوانی اختصاص یافته است. منشاءاصلی واژه وترنری معلوم نیست، اما درتعدادی از منابع آنرا به زبان لاتینی وبرخی هاهم به زبان انگلیسی ارتباط داده اند.
ریشه لاتینی وترنری با واژه Vetus بامنشاء لغت "Inveterate" به معني دیرینه / Old ارتباط دارد. با گذشت زمان از "Vetus" واژه " Veteran" که درلاتین به معني کهنه سرباز و یا مرد کارآزموده را افاده میکند، ایجاد شد است. چنانچه در زبان انگلیسی نیز این واژه به عین مفهوم استفاده مي شود. 
همچنان، درلاتین "Wet- in Veterina"  به معنی گاو "Cattle" نیز آمده که ممکن از این دو برداشت واژه Veterinary  به میان آمده باشد
احتمال انگلیسی بودن واژه وترنری درآن است که درزبان انگلیسی قدیمی کلمه"Vet"  به فعل معاینه کردن و"Vetting"  به معنی بررسی ویا آزمایش استفاده مي شد. چنانکه درگذشته این واژه طورمشخص برای اسب درحال معاینه استفاده مي شده است. درعین حال برای شخصی که اسب را معاینه مي کرده است، کلمه يVeterinarian  به شکل اسم فاعلی استفاده مي شده است .رفته رفته واژه Veterinary به شکل اسم خاص به طب حیوانات اختصاص یافته وچنانکه حالا به عوض اسم فاعل یا داکتر وترنری / معالج  حیوان Veterinarian / تنها کلمه Vet کاربرد بیشتر دارد.

سطح شناخت طب وترنری درافغانستان
    درکشورما یافتن پاسخ به پرسشها درمورد طب وترنری هنوز ذهن خیلی ها را مشغول میکند. بیشتر ازهمه آنعده از جوانان عزیزي که در آستانه امتحان کانکور و ورود به موسسات تحصیلات عالی قرار میگیرند. 
تا هنوزخیلی هستند جوانانی که هرساله درجدول کانکور با انتخاب رشته ي نا آشنا زیرنام «  پوهنځی علوم وترنری..» روبرومی شوند. برخی ازعزیزانی هم که با مفهوم این واژه آشنا اند، ممکن هرگزدرمورد موقف علوم وترنری درساختار اقتصادی، صحی و اجتماعی جامعه خویش چیزی درحد استدلال نمی دانند.
این که چراجوانان حتی گاهی تا زمان امتحان کانکور درمورد رشته طب وترنری معلومات ندارد، ایشان هرگز ملامت نیستند. زیرا باوجود آنکه نخبگان در وزرات معارف بخوبی آگاه اند که افغانستان کشوری با اقتصاد وابسته به کشاورزی ومالداری است، ودرکنارنیاز به سایر رشته های مسلکی، طب وترنری ازاساسی ترین های این کشور به حساب می آید. ازسوی دیگر، باآنکه هرازچند سال نصاب تعلیمی مکاتب کشور بازنگری و زیر و رو می شود، اما قرارمعلوم هیچگاه حرف یا مطلبی درجهت معرفی این رشته عالی ویا حتی چیزی زیرنام اهمیت صحت از دید خطرات ناشی از امراض حیوانی برای انسانها، درهیچ بخش از برنامه های تعلیمی مکاتب و حتی اطلاعات عمومی کشور ما نه از گذشته وجود داشته ونه هم هنوزکه سال 1390خورشیدی (2012 میلادی) است، به چشم می خورد.
با این حال خیلی هستند آنعده هموطنان ما که درمورد اهمیت طب وترنری آگاهی ندارند، وهم ازنقش این رشته پرمحتوا درحفظ سلامت خویش کمترین معلومات را دارند. عزیزانی هم که شاید با نام این رشته آشنا اند، متأسفانه هنوز تداوی حیوان وعلوم مربوط به آنرا یک عمل نه چندان معمول می دانند و گاهی خیلی ها محتوای دانش وحتی اول وآخر رشته وترنری را تنها درحد پوشیدن لباس کاروکفش ساق بلند وکار درفارم حیوانات می پندارند و بس. درحالی که پهناي دانش مسلکی و شعبات طب وترنری آنقدر پرمحتوا و بزرگ است، که حتی دانستن مفهوم هریک ازبخش هاي مختلف آن خود دانش بیشتر نیاز دارد.
درخیلی موارد ازقلم انداختن و درحاشیه قرار دادن این رشته در افغانستان، باعث شده است تا خیلی ازجوانان ما غافل از اهمیت و ویژگی های دانش وترنری در زندگی شان، درزمان تعین سرنوشت مسلکی خویش به انتخاب این رشته عالی منحیث انتخاب نخست دل خوش نمی کنند.
این مورد با سایرمشکلات ومعضلات همه باعث آن شده استکه طب وترنری تا هنوزنتوانسته جایگاه شایسته اش را درافغانستان باز یابد.
این درحالیست که نسبت به هربخش مسلکی دیگر نیازبه دانش فراگیر رشته وترنری درافغانستان بیشتراست. زیرا نزدیک به کل مخاطبان این رشته بطور تمام وقت بشکل مستقیم و یا غیر مستقیم با حیوانات و محصولات حیوانی سرو کاردارند. 
مخاطب طب وترنری کی ها اند؟
   امروزه فهم و شناخت انسان از دنیاي پیرامون آن به بلند ترین سطح ممکن "تا این زمان" رسیده است. برمبنای پنداشت از پیشبرد حیات با حفظ حق مالکیت انسان بر زمین، انسانِ پیشقدم همشه قوۀ فکری اش را در مسیر فراهم نمودن تسهیلات زندگی بهتر برای خود به کار گرفته است. دراین میان، طب وترنری تنها گزینه اي است که بازدهی دانش انسانی را به شکل بهینه وعملی آن درخدمت سایرمخلوقات زمین قرار مي دهد. 
وترنری یکی از پیشتاز ترین بخش هاي علمی است، که قدرت بی مثال خلاقیت فکری انسان را با بیان نهایت لطافت، مهربانی و بدون کاستی درخدمت سایر مخلوقات زمین قرار داده است. هرچند که مفاد مادی ومعنوی به کارگیری دانش بشر در بخش رشته رو به رشد وترنری در نهایت مال خود انسان است.
با این همه درکشورما«افغانستان» تاهنوز زمانی که درمورد طبابت حیوانی سخن مي زنیم، برداشت عموم از رشتۀ نا شناخته درحد توان پرداختن به معالجه حیوان بیمار و کم بها را دربر مي گیرد. تاجايي که گاهی حتی بزرگترین متخصصین صحت عامه نیز ازجایگاه کلیدی دانش طبابت حیواني در بخش صحت عامه و نقش راه گشایي این رشته درشناخت بشر از رازهاي هستي، چیزی هاي کمتر مي داند. درهمه حال، حرف اخیر برمي گردد به آنکهدرکشورما  پهناي دانش، به ویژه در بخش طبابت، تا هنوز فراگیر نشده است.
عزیزانی که کم وبیش درمورد بخشي ازخطرهای ناشی ازامراض مختلف حیوانی برای انسان ها آگاه اند. درخیلی موارد تصورمی کنند که خطر ابتلا به امراض مشترک میان انسان وحیوان بیشتر ویژه افرادی است که با حیوانات تماس دارند و طب شهری با موارد امراض حیوانی کمتر سرو کار دارد. یا اصلآ بیماری های مشترک مختص جوامع روستایی مِي باشد. 
به این دلیل خیلی اتفاق مي افتد که درشهرها افرادی سالیان متمادی به امراض ناشی ازعوامل بیماریهاي حیوانات مختلف مبتلا اند. اما تشخیص وتداوی آن همیشه ازچشم اطبای ما در داخل کشور پوشیده می ماند. زیرا، درتمام موارد دست و گریبان بودن روز افزون شهرنشینان افغان امراض حیوانی و  جدیت خطر ابتلا به امراض حیوانی در شهرها در خیلی موارد ندید گرفته می شود.
اماعزیزانی که تا حال اینگونه می اندیشند، بهتر است، دو باره دراین مورد فکر کنند.
زیرا، هرچند که تا حال درکشورما درخیلی موارد آمار دقیق دردسترس نیست. اماحقیقت تماس وتهدید خطرهای ناشی از امراض حیوانی درشهرهای افغانستان برهمگان روشن است. بویژه ده ها بیماری کشنده وکاملآ مشترک میان حیوان وانسان که همیشه وبیشتر ازهرکجا حیات ساکنان شهرها را به خطر مواجه ساخته است. 
همچنان که مقاومت بدن شهرنشینان دربرابر ابتلا به خیلی از امراض میکروبی مشترک حیوانی بیشترناتوان است. ازسوی دیگر، مواجه شدن ساکنان شهرها با گونه های مختلف بیماری های مشترک حیوانی نسبت به آلوده ترین محلات روستا ها بیشتراست.
هم اکنون درپی کم توجهی حکومت در امر مهار خیلی از امراض حیوانی درکشور، و دراثر بی اهمیت دانستن خطر امراض مشترک برای انسان ها، هر روز شاهد سرازیر شدن آزادانه و تراکم بی رویه گونه های مختلف حیوانات و محصولات حیوانی مملو با عوامل بیماری های مشترک درشهرها هستیم. حالا چه این حیوانات ومحصولات آلوده به امراض از روستاهاي کشورما و یا کشورهاي همسایه وارد محدوده زندگی و یا زنجیرۀ غذایی ما می شوند. نکته مهم این است که این روند همچنان با نهایت بی توجهی ادامه دارد.
با توجه به دلایل فوق درحال حاضربد ترازهرکجا درکشور، این شهرهای ما است که به ایستگاه های اخیرحیوانات مبتلا به عوامل امراض گوناگون و محصولات حیوانی آلوده آنها تبدیل شده اند. اینکه ازسالیان متمادی هزاران سگ وگربه نیمه وحشی ناقلین کشنده ترین عوامل مرضی برای انسان، درچهار اطراف محیط زندگی و زنجیرۀ غذایی ما موجود اند، باشد به حساب افتخارات شهرداری ها و یا هم وزارت صحت عامه کشور.
بحث خطرهای صحی ناشی ازامراض حیوانی آنقدرها هم ساده نیست، که عزیزان دربخش صحت عامه آنرا ناچیز می پندارند، زیراشناخت موارد بنیادی این چالشهای نهایت مهم صحی تنها درتوان فهم دانش رشته عالی طب وترنری است. اما بدبختانه درکشورما کم توجهی دربخش طب حیوانی خود مزید برعلت بوده است. گواه این ادعا موجودت روز افزون نابسامانی های بهداشتي موجود در سراسرکشور است، که بخش عمدۀ آن مستقیمآ نبود توجه اساسی به انکشاف خدمات طب وترنری پاسخگو را شامل می شود. 
بگونه مثال: همه شاهد هستیم که همه روزه برمبنای نیاز تغذیوی و یاهم سالیانه درمجال بجا آوردن مراسم مذهبی، خون صدها هزارحیوان مختلف چه در ولایات و یا مرکز کشور بدون معاینه صحی در نزدیک ترین محل زندگی انسان های ریخته میشود که بیشترین امکان ابتلا به بیماری ها و انواع انگل (پرازیت) های حیوانی را دارند، بویژه اطفال و نوجوانان. اما بدبختانه که هنوزدر کشورما انگشت شماراند افرادی که به این بخش بزرگ از تهدیدهای صحی جامعه توجه می کنند، و از سوی زمام داران صحت درافغانستان نیز دراین مورد کم توجهی صورت گرفته است. به همین ارتباط درخیلی موارد شاهدهستیم که درکشورما تا هنوز نحوهء عرضه و مصرف محصولات حیوانی با روشهای باستانی دنبال میگیرد. هنوز قصاب در روی پیاده رو حیوان را ذبح می میکند و در بساط سرباز محصولات حیوانی را عرضه می کند و با شخصیت ترین انسان ها هم از آن استفاده می کنند.
این همه بدان معنی است که تمام یافته های علمی دربخش اهمیت صحت به ویژه در عرصه طب حیوانی درجهان، برای ساکنان افغانستان تا هنوز مفهومی چندانی ندارد.
با توجه به وضعیت بی نظمی های کنونی درکشور، با جراات مي توان اذهان داشت که نسبت به هرجای دنیا، درکشورما به دلیل نبود دانش فراگیر وبسنده در بخش شاخص هاي اساسی صحت وسلامت، خطر ابتلا به بیماری هاي مشترک میان انسان وحیوان ازبزرگترین تهدیدهای صحی جامعه به حساب میرود.
 بیماری هاي که شاید به چشم نمی آیند. ولی هرکدام مي تواند هر لحظه و در هر کجا خطر جانی به دنبال داشته باشد. با این هم درسطح عموم هنوز خیلی هستند کسانی که پیرامون اهمیت این تهدیدها چیزی نمی دانند. خیلی ها هم آگاهانه به جایگاه و اهمیت طب حیوانی پشت پا مي زنند و در شناخت علمی و مهارعوارض بزرگ صحی جامعه ارزش چندانی نمی دهند.
اما بازهم خوشبختانه درسال های اخیر با استفاده از اندک فرصت های دست داشته درمحدوده مسلکی ، با تلاش دست اندرکاران، شعبه طب حیوانی با نویدها و امیدهای برای انکشاف به همراه بوده است.
به همین گونه برخلاف گذشته درسال هاي اخیر درجمع دانشجویان موسسات تحصیلات عالی و مکاتب مسلکی وترنری در مرکز و ولایات کشور، حالا تعداد زیادی ازجوانانی را مي توان یافت که آگاهانه رشته طب حیوانی را انتخاب کرده اند، و با علاقه مندی آنرا دنبال مي کنند. این نکتۀ ارزنده دورنماي نوید بخش رشد و ترقی این رشته عالي را در آینده افغانستان، ترسیم مي کند.

 دراین بخش معلومات مختصر پیرامون اهمیت طب وترنری درزندگی انسان وهم روند روبه گسترش دانش وشعبات طبی وترنری درجهان، پیشکش خاطرجوانان عزیزما می شود. تا باشد که عزیزان پیرامون نقش واهمیت طب وترنری درسلامت انسان وجایگاه این مسلک در روند رو به رشد جهان، اندک چیزهای بیشتربدانند. 

طب وترنری وسلامت انسان
    دردنیای امروزي حالا کمابیش این حقیقت را همگان مي دانند، که طب وترنری نقش نهایت ارزنده وحیاتی درتاریخ طبی دنیا ودرنهایت حفظ سلامت و تداوم حیات انسان در روی زمین ایفا کرده است.
همان طور که انسان برمبنای نیاز، علاقه ویا به هر دلیل دیگرهمیشه طورمستقیم وغیرمستقیم با حیوانات مختلف، طیور و پرندگان و یا محصولات آن ها سروکار دارد. شکی نیست که درهمه حال صحت وسلامت آن چه ازسبب تماس مستقیم ویا هم با مصرف محصول غیرصحی حیوان، درمعرض ابتلا به امراض گوناگون مشترک قرار مي گیرد. با این حال، تنها و تنها این شعبه طبی وترنری است که دانش شناسایی وهم توان مهار تمام انواع تهدیدهای مستقیم و غیر مستقیم ناشی از بیماری های مشترک میان انسان و گونه های مختلف حیوانات وحشی و خطرات ضمنی همزیستی با حیوانات اهلی را دارا مي باشد.
ازسوی هم امروزه شعبات نهایت اختصاصی و ویژه علوم وترنری سهم نهایت ارزنده درفراهم نمودن بخش عمده موادغذایی صحی وبا کیفیت عالی برای انسان ها را برعهده دارند. علاوه براین ها، این تنها طب وترنری است که صلاحیت کنترول کیفیی، بررسی و تضمین سالم بودن زنجیرغذایی نباتی- حیوانی- و مصرف کننده نهایی - انسان  را دارامي باشد. از اینرو دانش وترنری نقش نهایت کلیدی درحفظ سلامت انسان ها را بدوش مي کشد.
   با آن که تهداب علوم طبی جهان به وسیله طبابت حیوانی گذاشته شده است، وعموم کاشفان علوم طبی طبیب حیوان بوده اند. اما معضلات وچالش های مختلف جهانی ازجمله گسترش سرسام آور امراض مدهش انسانی ازیک سو وهمزمان جنگ ونا بسامانی های متعدد جهانی، از دهه های اخیر قرن نزدهم تا اواسط قرن بیستم طبابت حیوانی درسراسر جهان به رکود مواجه بوده است. البته تنها در بخش نظامی، آن هم سواره نظام،  فعالیت های طبابت حیوانی در برخی کشورها کم و بیش وجود داشته است. اما از اوخر قرن بیستم بدینسو، همگام با رشد سرسام آور جمعیت جهان و نیز برمبنای تشدید نیازمندی ها و توجه جدی به صحت و حفظ سلامت انسان ها، توجه به تولیدات صحی حیوانی و کنترول و محو خیلی ازبیماری هاي مشترک انسانی و حیوانی، همه و همه درتثبیت اهمیت مسلک طب وترنری درسراسرجهان ارزنده قلمداد شده است. تا آن که درآغاز دهه دوم قرن بیست ویکم، با نام گذاری2011 به نام سال جهانی وترنری،  ازسوی سازمان خوراک زراعت ملل متحد برجایگاه حیاتی این رشته مسلکی عالی درسطح جهانی مهر تائید گذاشته شد، وموقف آن دربخش صحت در دنیای مدرن کاملآ تثبیت شد.

اهمیت مسلکی و شعبات طب وترنری
   با بیشترشدن فهم بشر نسبت به نیاز و اهمیت طبی رشته وترنری، حالا روی گسترش شاخه های طب وترنری تأکید بیشترصورت مي درشکل گروهی بیشتر ازجانب امراض حیوانی، پنداشته می شود. چنانچه هرازچند گاه یکبارمنحیث ساکنان دهکدۀ جهانی ما هم ازاین دلهره ها و تهدیدهاي صحی بی بهره نیستیم. از این رو، همگام با افزایش فهم بشر به ارزش ها و راز هاي حیات زمین، رشته طبابت حیوانی خیلی از توجه ها را به خود جلب کرده است.
درهمه حال ازدیاد روز افزون تهدیدهاي صحی درجهان، بخش عمده ي از وقت وتوجه کارشناسان امورصحی وهم دانشمندان علوم طبی جهان را به خود اختصاص داده است. دراین میان جایگاه اطبا و پيوهش گران طب وترنری دربخش تلاش هاي براي مهار بحران های صحی در سطوح بلند، همیشه در صدر قراردارد.
همگام با بیشتر اختصاصی شدن شعبات علوم طبی، طب وترنری نیز به شعبات اختصاصی مختلف بخش شده است. شعبه های اختصاصی طب وترنری طورعموم شامل بخش های معالجوی حیوانات بزرگ و حیوانات کوچک که هرکدام از این دو بخش ها بازهم به رشته های بیشتراختصاصی مانند: طب داخلی حیوانات کوچک، طب داخلی حیوانات بزرگ، شعبه های جراحی حیوانات کوچک و بزرگ، تریجینولوژی یا بخش تولد و تناسل وامراض مربوط به آن، علوم مربوط به پتالوژی «شناخت ریشه بیماریها» حیوانی، فارمکلوژی یا علوم مربوط به دارو شناسی حیوانی، تشخیص کلینیکی و رادیولوژی حیوانی، مطالعه بیماری های ساری حیوانات فارم، بیماری ها وامراض ساری حیوانات وحشی و پرندگان، امراض ساری مشترک حیوان و انسان، بیماری های پرازیتی، بخش های باکتریولوژی و ویرولوژی وغیره می باشند.
به همینگونه سایرشعبات عمومی طب وترنری شامل صحت عامه وترنری یا طب وقایوی وترنری، حفظ الصحه حیوانی، حفظ الصحه وتکنالوژی مواد غذایی، وترنری حیات وحش وسایر شعبات علمی مربوط که هرکدام طورمستقل و یا مشترک با گستره بزرگ علمی طبی و تحقیقاتی درجهان فعالیت دارند
   حال که بیشتراز هرزمان توجه ها درجهت تهیه غذا ی کافی و سالم برای ساکنان زمین بیشتر شده است. بخش عمده ی این تلاش ها در بلند بردن سطح تولید محصولات حیوانی، منحیث با ارزش ترین منبع غذایی بویژه پروتین حیوانی برای انسان ها جلب شده است. نقش طب وترنری دربخش بلند بردن سطح تولید، تهیه و پروسس محصولات حیوانی و مهمتر ازهمه کنترول کیفیت و عاری بودن فرآورده های غذایی منشأ حیوانی ازعوامل امراض، خیلی عمده و حیاتی تلقی می شود. چنانچه امروزه ارزنده ترین تحقیقات علمی در بخش تعین کیفیت و حفظ الصحه موادغذایی، چه ازمنابع زراعتی و حیوانی، توسط متخصصان ومحققان علوم وترنری صورت مي گیرد، و بزرگترین محققان مواد غذایی جهان دیپلوم طب وترنری دارند.
طب وترنری درافغانستان
    گذشته ازهمه ي عقب ماندگی های علمی تحقیقاتی و گسترش مداخلات وظیفوی، شعبات تدریس مسلکی طب وترنری درافغانستان درسه دانشکده هر یک در دانشگاه های کابل، ننگرهار وهرات، مضامین مسلکی عمومی وترنری درده سمستر یا دوره تحصیلی پنج ساله تدریس مي شود، وهمه ساله دهها تن ازجوانان با فراگیری دانش مسلکی درحد نیاز جامعه، به سویه داکترطب حیوانی "DVM" ازاین موسسات فارغ و به جامعه مسلکی کشورتقدیم مي شوند. درکنارآن دربخش تحصیلات نمیه عالی نیزهمه ساله تعداد زیاد ازعزیزان ما بسویه معاون داکتر وترنر سند فراغت به دست می آورند.
 با توجه به نیاز مبرم برای فراگیری دانش مسلکی درحد معیارهاي جهانی، همه ساله تعداد زیادی از داکتران جوان وترنری به سویه های فوق لیسانس، ماستری  ودکتورا در بخشهای مختلف طب وترنری در نقاط مختلف جهان فرصت ادامه تحصیل دراین رشته را به دست می آورند .
   دربخش فرصتهای شغلی، بیشتر داکتران وترنر در داخل کشور درعرصه های مختلف ازجمله موسسات دولتی وغیردولتی فعال در بخش خدمات وترنری، کلینیک های حیوانی، بخش هاي تشخیصی و نظارتی و تولیدی فارم ها وشعبات مربوط به وزارت های زراعت ، صحت عامه و ادارات همکار با وزارت تجارت، فعالیت های ارزنده ی شان را انجام می دهند.
 با توجه به موقعیت سیاسی اجتماعی کنونی درکشور، کادر ساحوی وترنری فعالترین رضاکاران اجتماعی هستند که دردور دست ترین نقاط افغانستان، درمحدوده صحت خانواده ها، بویژه دربخش تعلیم دهی محروم ترین اقشار جامعه که بیشتر آنها در تماس مستقیم با حیوانات قرار دارند، صادقانه خدمات صحی و اجتماعی را عرضه می دارند
خوشبیني ها
    درنهایت با ختم بخیر بحران سیاسی موجود، و با سهم گیری همه جانبه حکومت و همراه با طرح وتطبیق برنامه های متعادل ومناسب، درمدت زمان کوتاه شاهد رشد و انکشاف چشم گیر رشته وترنری درکشورخواهیم بود. پس شما جوان عزیزی که تازه درمسیر تعین سرنوشت مسلکی تان قرار دارید، در انتخاب رشته طب وترنری هیچگاه شک و تردید بخود راه ندهید !
زیرا خدا نکند اگر داستان جنگ و بدبختی در کشورادامه یابد، بدون شک تحصیل درهررشته ی هم که باشد در شرایط بحرانی راه بجایی بازنخواهد کرد. اما درصورت آمدن ثبات دایمی در کشورعزیرما افغانستان، همه شاهد بزرگترین انقلاب دربخش انکشاف خدمات وترنری و مالداری در افغانستان خواهیم بود.
 برهان اثبات این ادعا را میتوانید در وب سایت های مربوط دانش وترنری در دنیای امروز دریابد. تا جایی که من میدانم، نقش طب وترنری دربخش های علمی تحقیقاتی طبی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی و سیاسی درجهان چشم گیرمی باشد.  باز هم شمامیتوانید با مطالعه درمورد جایگاه و موقف حیاتی طب وترنری درزندگی شهریان کشورهای پیشرفته و رو به رشد جهان، خود را بیشتر واقف سازید. 
    درعصرحاضرجوانان سایر کشورها به آرزوی راه یافتن به دانشکده های وترنری لحظه شماری می کنند، و اگربخت با ایشان یارباشد و توان پرداخت هزینه های سنگین تحصیلی طب وترنری که در جمله بلند ترین هزینه های تحصیلی دنیا است، را داشته باشند، این رشته را با کمال افتخاربه پیش می برند. ازهمه جالب تراینکه در دنیای امروز حدود 60 درصد از دانشجویان وترنری را دختران تشکیل مي دهند
    دیریا زود شاهد روزی خواهیم بود که دولت معاش عزیزانی را که رشته های غیر تولیدی را پیش برده اند، ازعواید عمومی متخصصان وترنری، مالداری و زراعت درافغانستان پرداخت خواهد کرد.
داکتران طب وترنری فعال درافغانستان نا امید نباشند! زیرا با ارزش ترین رشته مسلکی را دنبال کرده اند، و با ختم بحران سیاسی درکشور، انشاالله همه مشکلات فرا راه مسلک به پایان خواهد رسید وهمچو سایر نقاط دنیا جایگاه حیاتی و موقف اجتماعی طب وترنری درافغانستان نیز تثبیت خواهد شد


عبدالقدیرقدیس

دوشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۰

سینه بغل مایکوپلازمایی بز ها

سینه بغل مایکوپلازمایی بزها
(Mycoplasma pneumonia of goats)

مقدمه
    مطالعات پیرامون بیماری سینه بغل بزها درایالات متحده امریکا (ازسال 1955 میلادی بدینسو) نشان داده است که مایکوپلازماهاي که عامل اختصاصی سینه بغل ساری بزها شناخته شده اند، مانند Mycoplasma capricolum capri وMycoplasma mycoides ssp.، درآنعده واقعات سینه بغل مایکوپلازمایی که به شکل انفرادی دربزهای بالغ رخ میدهد، دخیل نیستند. بلکه عمومآ نوعی مایکوپلازمابنام Mycoplasma mycoides mycoides ssp. (Mmm) عامل واقعات سینه بغل انفرادی وغیرساري بزها بوده است.

درسال های اخیردرخیلی ازکشورها جهان ازجمله کشورهای افریقایی وآسیایی این عامل مایکوپلازمایی (Mmm) باعث واقعات سینه بغل انفرادی دربزها بوده، که سبب مرگ ومیرناشی ازاین نوع سینه بغل دربزهاي جوان شده است. 


ازآنجایی که درکشورما هنوزسیستم بزداری بومی مروج است، با این حال بیشتربزها درفصل زمستان بارداراند. همزمان نواقص تغذیوی، فشارسردی هوا، تنگ وکثیف بودن طویله، تهویه نا مناسب و پرازیت هاي داخلی وخارجی همه وهمه باعث می شود تا تعداد زیاد بزها همزمان سقط کنند ویا به سینه بغل مصاب شوند
با این اوصاف درخیلی موارد قبل ازآنکه درمورد عوارض مطالعه دقیق صورت گرفته باشد و تشخیص دقیق بیماری بدست آمده باشد، تنها به دلیل سقط همزمان همراه با علایم سینه بغل و تلفات بزها، با تحلیل و تصمیم سرپلوان، بیماری سینه بغل ساری یا بزمرگی (CCPP) تشخیص و گاهی درحین تلفات به واکسیناسیون بزها اقدام می شود. بدون شک که درخیلی موارد این اقدام جز وارد کردن خساره مالی بیشتربرای مالک حیوان هیچ سود وقایوی به همراه ندارد. زیرا اقدام به واکسین نمودن حیوانات درحین شیوع بیماری وهم درنبود معلومات دقیق ازنوع مشخص عامل بیماری، خود راه گشاي تمدید مشکل دررمه با ایجاد فشارواکسین بدون موقع و ازسوی هم ایجاد زیان مالی بیشتر برای مالک حیوان است.
جهت شناخت بیماری سینه بغل غیرساری بزها اینجا معلومات چند فراهم شده است، تا شاید کارمندان محترم کلینیک های حیوانی را دراتخاذ تصامیم دقیق در زمان اقدام به تداوی و یا واکسین نمودن سینه بغل بزها کمک کند.

قبل ازپرداختن به تعریف بیماری سینه بغل غیرساری بزها، بهتراست عمده ترین عامل میکروبی واقعات سینه بغل یعنی مایکوپلازما به معرفی گرفته شود.
مایکوپلازما 
  مایکوپلازما کوچکترین حجرۀ باکتریایی است (0.1μ) که غشای حجروی ندارد و در زیر مایکروسکوپ به اشکال مختلف دیده می شود. نام مایکوپلازما ازدوکلمه یونانی Mykes یا فنگس- Fungus  و Plasma به معنی شکل/formed  گرفته شده است. این عامل باکتریایی درسال 1889 میلادی توسط A.b.Frank شناسایی شد و در سال 1929 رده بندی شد. به دلیل تکثر اسفنجی مانند، درابتدا گمان میرفت که نوعی فنگس است، ولی بعد ها هویت باکتریایی آن ثابت شد.
تا به حال بیشتراز100 گونه مایکوپلازما شناسایی شده است، که بیشتر آنها با انسان ها و حیوانات وهمچنان نباتات زندگی باهمی–Commensalism و تعدای هم زندگی پرازیتی Parasitism- را انتخاب کرده اند، که عمومآ اعضای این گروپ سبب بیماری درانسان و حیوانات مختلف مي شوند
گونه هاي بیماری زای این باکتریا عاشق نسج شش هستند. از این رو عمومآ مایکوپلازما ها مهمترین عامل واقعات سینه بغل درانسانها وحیوانات ازجمله بزها شناخته شده اند.

 چون این باکتریا نهایت کوچک است، با ذرات هوا به سادگی منحل شده و به آسانی تنفس می شود. ولی انتقال آن ازسایر بخش نیزبه پیمانه وسیع صورت مي گیرد.

(Mycoplasma mycoides ssp. mycoides (Mmm
بیماری سینه بغل غیر ساري بزها

تعریف : سینه بغل مایکو پلازمایی غیرساری بزها که عامل آن Mycoplasma mycoides mycoides ssp. / Mmm  است، با موجودیت علایم التهاب مفاصل ومغز(Caprian Arthroencephalitis –CAE) همراه با علایم سینه بغل حاد و یا مزمن بشکل انفرادی در بزها مشخص می شود.
- مایکو پلازما Mmm که عامل مشخص سینه بغل غیرساری بز شناخته شده نیز نسج شش را مصاب می سازد، ولی درعین حال به دیگر انساج ازجمله مفاصل، انساج عصبی و پستان نیزسرایت گسترده میکند و باعث علایم مشخص در ارگان های فوق می شود. حتی ممکن است بعد ازصحت یابی بازهم عامل بیماری مدت ها درغده پستان بزشیرده باقی بماند. همچنان مایکوپلازمای عامل برای مدتی دروجود مایت - Mite یا عامل گرگی بزها نیز باقی می ماند. عمومآ شرایط نا مطلوب زیست محیطی مانند فشار سردی هوا و گرسنگی طولانی مدت وهرعاملی که سبب پائین آمدن مقاومت بزها شود، فرصت تکثرعامل و ابتلا به بیماری را مساعد می کند.
- در بزها یک بیماری مشابه توسط عامل ویروسی به نام   (CAEV- Caprian Arthroencephalitis Virus) نیز بوجود میاید، که علایم عصبی والتهاب مفاصل را به همراه دارد. ولی این بیماری ویژه بزغاله ها بوده و تنها تفاوت مشخص آن اینست که در بیماری با عامل ویروسی، بزغاله مصاب با علایم سینه بغل نامشخص ظاهرمي شود.
-
 عمومآ سینه بغل ساری (بزمرگی) در بزهای بالغ وجوان توسط انواع مختلف میکوپلازما ها بوجود می آید وعلایم مشخص دارد.

سینه بغل ساری بزها یا CCPP یک بیماری ساري و کشنده است که انوع مشخص مایکوپلازما یعنی - capricolum Mycoplasma وMycoplasma mycoides ssp. capri عامل آن بوده وبا سایر انواع سینه بغل در بزها تفاوت هاي دارد


علایم کلینیکی سینه بغل غیر ساری
    بزهای جوان بعد ازمصابیت به مایکوپلازما Mmm از2 تا 8 هفته ازدید کلینیکی سالم معلوم می شوند. تا زمانی که به شکل ناگهانی سه علایم عمده کلینیکی ذیل در آنها تبارز کند:
1 - تشنج حاد کلینیکی با درجه بلند حرارت (41.1 الی 42.2 درجه سانتی گراد) ومرگ در ظرف 12 الی 24 ساعت.
2 - علایم تشنج عصبی، با این علایم حیوان درطی مدت 24 تا 72 ساعت ممکن تلف شود.
3 - علایم حاد و یا تحت حاد همراه با تب بلند، ورم مفاصل وعلایم سینه بغل .
علایم عمده ومشخص بیماری شامل صدا های نتفسی، تب بلند، ورم مفاصل، سستی پاها و تمایل به استراحت میباشد. تقریبآ درنیمی ازبزهاي جوان ازششها صدای غژغژ شنیده شده و تعداد تنفس آنها افزایش دارد وبدون شک تب بلند سبب بی اشتهایی بزبیمارمي شود.
دریک راپورثبت شده درایالات متحده امریکا ، حدود 80 تا 90 درصد ازبزها باعلایم فوق تلف شده ویا به دلیل نا امید شدن موفقیت درمعالجه، ازبین برده شده اند
قدرت کشندگی مایکوپلازما Mmm به تعداد وکثرت عامل نیز بستگی دارد. در یک راپور تحقیقی دیگر، درمیان حدود 600 بزبالغ شیرده مبتلا که با علایم التهاب حاد شش، التهاب یک ویا همه مفاصل، التهاب پستان وسینه بغل پنهان – interstitial pneumonia) تنها بعد ازمرگ حیوان تشخیص مي شود) که درطی چند هفته تلف شدند، اوسط غلظت مایکوپلازما Mmm درنمونه هاي بعد ازمرگ 46 برابرحد بیماریزایی تعین شد.

درشکل مزمن (کهنه درد): درجه حرارت بزنورمال است و بیشتر بزها دراین حالت نسبتآ سرحال بوده ومیل به خوردن غذا دارند. بزغاله ها اگربه نوع کهنه درد مصاب شوند، علایم کلینکی بعد ازعمر8 تا 16 هفته گی با ناهماهنگی حرکتی –ataxia درآنها ظاهرمی شود ومتعاقب آن فلج قسمت عقبی بدن درطی دوهفته الی دوماه بعد ازمصابیت رخ می دهد. درشکل کهنه درد دربزغاله ها نیزسینه بغل پنهان– interstitial pneumonia موجود است.
بصورت عموم واقعات مشخص مفصلی در بزهاي بالاتر ازسن یک الی دوسال دیده میشود. علاوه برآن ممکن ازمفاصل بزمصاب به مایکوپلازما Mmm ماده فبرینی چرکی – fibrinopurulent exudates خارج شود، که حاوی تعداد زیاد حجرات سفید خون – mononuclear cells وباکتریا می باشد


تشخیص کلینیکی
   تشخیص دقیق براساس دریافت عامل درمایعات شش، مفاصل، شیر، خون و ادرارحیوان صورت می گیرد. درگله شیری یک بزمصاب می تواند تمام تانک شیر را آلوده به مایکوپلازما نماید. چون درهرملی لیترشیربزمصاب تقریبآ به تعداد 1010 مایکوپلازما ازنوع Mmm دریافت شده است. از اینرو، ناقلین بیماری را میتوان با کلچرنمودن شیرشان شناسایی کرد. ولی به این روش تشخصی نمی توان خیلی هم اعتماد کرد. دراین اواخر یک نوع انزایم که قابلیت شناسایی انتی بادی های ویژه مایکوپلازمای Mmm را دارد تولید شده است. با اینهمه تشخیص احتمالی بیماری با اتکا به علایم کلینیکی بیماری و تاریخچه صورت میگیرد
دریافت هاي پس ازمرگ
   درواقعه های ساحوی سینه بغل مایکوپلازمایی Mmm، بعد ازکالبد شکافی در بیشتر از نصف بزها، علاوه بر تغییرات مشخص التهابی ششها، نشانه های التهابی درمفاصل نیز دیده شده است. یک یا بیشترازشاخه هاي شش مصاب بوده و لکه های سرخ رنگ تیره در آن دیده می شود. دربعضی حالات التهاب خیلی وسیع بوده وممکن صدمات التهابی درجدارصدرنیز مشاهد شود. ورید وشریان های شش با لخته های خون مملو بوده و تقریبآ درتمام واقعات در نل هوا یا تراخیا ونیچه های شش مواد لزج زرد رنگ موجود است. درواقعات سینه بغل پنهان، درشش مبتلا نشانه های مایکرسکوپی التهاب برانشها دیده میشود. سایرعلایم ازجمله التهاب وتجمع مایعات درپرده خارجی قلب، التهاب پرده حجاب عاجر و بزرگ شدن گرده ها، جگروتلی دربسا موارد دیده می شود

درافغانستان با اتکا به تشخص های احتمالی از روی معاینات بعد ازمرگ، دریافت های اخیر همیشه با سینه بغل ساری یا بزمرگی و یا هم انتروتوکسیمیا اشتباه شده و درحین شدت تلفات اقدام به واکسین نمودن این دو بیماری مي شود، که ممکن در خیلی از موارد هرگزنتیجه اي آن مشخص نه شود
تداوی
    عمومآ درتداوی سینه بغل مایکوپلازمایي انتی بیوتیک هاي معمولی مفید نیستند. چون این باکتریا دیوارحجروی مشخص ندارند اکثرانتی بیوتیک هاي که با اثرروی دیوارحجروی باکتریا عمل میکنند، از جمله پنسلین، روی مایکوپلازما مورد نظر اثرندارند.
از اینرو تایلوزین – Tylosin وتتراسیکلین دو داروی سفارشی برای تداوی سینه بغل مایکوپلازمایی بزها می باشند.
درسال 2008 یک مقاله تحقیقی منتشر شده از دانشگاه Aristatle یونان خبرمیدهد که از جمله انتی بیوتیک هاي با طیف وسیع، اوکسی تتراسکلین در تداوی سینه بغل مایکو پلازمایی بزها اثر خیلی عالی دارد. با این حال ممکن تداوی درتعداد کمی از بزغاله ها نتیجه بدهد و بزهای شیرده بعد از صحت یابی همچنان منحیث ناقلین مایکوپلازما Mmm باقی بمانند.

وقایه و کنترول
   وقایه بیماری با عاری سازی گله بز از مایکو پلازما Mmm صورت میگیرد. بزمادر باید از گله هاي که سابقه مرگ میر بزغاله ها و علایم سینه بغل و التهاب مفاصل بزها را نداشته اند وهم نتیجه معاینات مایکوپلازما درتانک شیرفارم منفی بوده، خریداری شود. بزهاي گرگی به هیچ صورت وارد گله نشوند. پس بهتر است در زمان خریداری، بز ازنگاه ابتلا به گرگی دقیقآ معاینه شود و بزهاي که از منابع نامعلوم وارد فارم مي شوند ، قبل ازیکجا شدن با گله باید زیرمراقبت گرفته شوند .
دربرابرمایکوپلازما Mmm هنوزواکسین ویژه وجود ندارد. ولی واکسین تجربوی نوع کشته شده با فورمالین، عملکرد محافظوي داشته است. برای جلوگیري بزغاله ها از مصاب شدن به بیماری باید التهاب پستان، بزهاي مادربصورت دقیق تداوی شود. برای بزغاله ها بصورت مصنوعی شیردهی صورت گیرد. درگله هاي که بزغاله ها بصورت مصنوعی تغذیه می شوند، باید تا سن یک ماهگی بزغاله شیرجک (فله) وشیری که 56 درجه سانتی گراد برای یک ساعت جوشانده شده، داده شود، ویا دراین مدت بزغاله با فله وشیرگاو تغذیه شود. تمام بزغاله های که التهاب شش همراه با افرازات مفصلی دارند، باید ازبین برده شوند و محل بود وباش شان با آهک (چونه) ضد عفونی شود
برای جلوگیری از انتقال عامل بیماری ازطریق شیردوشی، باید سیستم شیردوشی صحی مروج گردد، و یا حد اقل سدت شیر دوش و پستان بزقبل از شیردوشی با آب پاک شسته و با تکه پاک خشک شود. بصورت عموم به تغذیه و حفظ الصحه بزها بویژه درزمستان باید بیشترتوجه شود. بزها نباید زیر فشارسردی وگرسنگی قرارداده شوند. پاکاری و تهویه طویله زمستانی درجلوگیری سینه بغل دربزها خیلی مفید است

بیماری سینه بغل ساری بزها (بزمرگی) طورخلاصه درسلاید ها ذیل تشریح شده است.
روی سلاید کلیک کنید.
















 References
Bascunana C.R., Mattsson J.G., Bolske G. and Johansson K.E. (1994). Characterisation of the 165 rRNA genes for mycoplasma sp. strain F38 and development of an identification system based on the polymerase chain reaction. Journal of Bacteriology 176: 2577-2586 .

DE LA FE, C., ASSUNÇÃO, P., ANTUNES, T., ROSALES, R. S. & POVEDA, J. B. (2005) Microbiological survey for Mycoplasma spp in a contagious
agalactia endemic area. Veterinary Journal 170, 257-259
  
DE LA FE, C., GUTIÉRREZ, A., POVEDA, J. B., ASSUNÇÃO, P., RAMIREZ, A. S. & FABELO, F. (2007) First isolation of Mycoplasma capricolum
subsp capricolum, one of the causal agents of caprine contagious agalactia, on the island of Lanzarote (Spain). Veterinary Journal 173, 440-442

GRECO, G., CORRENTE, M., MARTELLA, V., PRATELLI, A. & BUONAVOGLIA, D. (2001) A multiplex-PCR for the diagnosis of contagious
agalactia of sheep and goats. Molecular and Cellular Probes 15,21-25


Gourlay R.N. (1964). Antigenicity of Mycoplasma mycoides. 1. Examination of body fluids from cases of contagious bovine pleuropneumonia. Research in Veterinary Science 5:473-482.

Kaliner G. and MacOwan K.J. (1976). The pathology of experimental and natural contagious caprine pleuropneumonia in Kenya. Zentralbalatt Fur veterinarimedizin (B) 23:652-661.

MacOwan K.J. and Minette J.E.( 1976). A mycoplasma from acute contagious caprine pleuropneumonia in Kenya. Tropical Animal Health and Production 8:91-95.

MacOwan K.J. and Minette J.E. (1977). The role of Mycoplasma strain F38 in contagious caprine pleuropneumonia in Kenya. Veterinary Record 101:380-381.

MacOwan K.J. and Minette J.E. (1978). The effect of high passage mycoplasma strain F38 on the course of contagious caprine pleuropneumonia (CCPP). Tropical Animal Health and Production 10:31-35.

Muthomi E.K. and Rurangirwa F.R. (1983). Passive haemagglutination and complement fixations diagnostic tests for contagious caprine pleuropneumonia caused by F38 strain of mycoplasma.

MONNERAT, M. P., THIAUCOURT, F., NICOLET, J. & FREY, J. (1999) Comparative analysis of the lppA locus in Mycoplasma capricolum subsp
capricolum and Mycoplasma capricolum subsp capripneumoniaeVeterinary Microbiology 69, 157-172

PERREAU, P. & BREARD, A. (1979) Caprine mycoplasmosis by M capricolumComparative Immunology, Microbiology and Infectious Diseases 2, 87-97 (in French)

PEYRAUD, A., WOUBIT, S., POVEDA, J. B., DE LA FE, C., MERCIER,P. & THIAUCOURT, F. (2003) A specific PCR for the detection of Mycoplasma putrefaciens, one of the agents of the contagious agalactia syndrome of goats. Molecular and Cellular Probes 17, 289- 294 
 Rurangirwa F.R., Masiga W.N., Muriu D.N., Muthomi E., Murila G., Kagumba M. and Nandhoka E. (1981) a. Treatment of contagious caprine pleuro-pneumonia. Tropical Animal Health and Production 13:177-182.

RODRIGUEZ, J. L., DAMASSA, A. J. & BROOKS, D. L. (1996) Caprine abortion following exposure to Mycoplasma capricolum subsp capricolumJournal of Veterinary Diagnostic Investigation 8, 492-494

RODRIGUEZ, J. L., GUTIERREZ, C., BROOKS, D. L., DAMASSA, A. J., OROS, J. & FERNANDEZ, A. (1998) A pathological and immunohistochemical study of goat kids undergoing septicaemia disease caused by Mycoplasma capricolum subsp capricolumMycoplasma mycoides subsp capri and Mycoplasma mycoides subsp mycoides (large colony type). Zentralblatt für Veterinärmedizin 45, 141-149

RUFFIN, C. D. (2001) Mycoplasma infections in small ruminants. Veterinary Clinics of North America: Food Animal Practice 17, 315-332

SMITH, M. C. & SHERMAN, D. M. (1994) Blood, lymph and immune systems. In Goat Medicine. 1st edn. Philadelphia, Lea & Febiger. pp  193-229

SZEREDI, L., TENK, M. & DÁN, A. (2003) Infection of two goatherds with Mycoplasma mycoides subsp capri in Hungary, evidence of a possible faecal
excretion. Journal of Veterinary Medicine B 50, 172-177
dr_qadis@yahoo.com
---------------------------------------------------------------------------------------------------

با کلیک دراکواریوم به ماهی ها غذا بدهید .